خانه عناوین مطالب تماس با من

Only Lovers Left Alive

Only Lovers Left Alive

به نظرت باز هم بنویسم؟

    بایگانی

    • شهریور 1405 1
    • مرداد 1405 1
    • تیر 1405 2
    • خرداد 1405 1
    • اسفند 1404 14
    • بهمن 1404 2
    • دی 1404 12
    • آذر 1404 1
    • آبان 1404 1
    • مهر 1404 1
    • شهریور 1404 2
    • مرداد 1404 1
    • بهمن 1357 1

    Powered by Blogsky

    عناوین یادداشت‌ها

    • در کاری بزرگ ناکام گشته‌اید؟ چهارشنبه 11 شهریور 1405 20:07
      شرمسار، سرافکنده، دست و پا گم‌کرده چون پلنگی ناکام در پریدن؛ بسا شما انسان‌های والاتر را دیده‌ام که اینچنین کنار می‌خزیده‌اید. در افکندن تاس یکبار ناکام شدید، اما چه غم ای تاس‌بازان! شما شوخی و بازی را چنان که باید نیاموخته‌اید؛ مگر ما همیشه گرد یک میز بزرگ شوخی و بازی ننشسته‌ایم؟ اگر در کاری بزرگ ناکام گشته‌اید آیا...
    • کلیپ جمعه 2 مرداد 1405 22:34
      چند نوع کلیپ هست که اگه ازشون ببینم با ذوق نگاه می‌کنم: * عروس و داماد خارجی که دارن از جایی رد میشن یه دفعه یه جمع ایرانی می‌رسن و شروع می‌کنن به آواز خوندن و آهنگ زدن و تشویق کردن و رقصیدن. خیلی باحالن * این چالش که خانمی جلوی بچه‌های نوجوونش به همسرش میگه Daddy * قهرمان‌‌های آتشنشانی و سیل و و آتش‌سوزی و ... که...
    • دوست نادیده‌ام، از جان و دل دوستت دارم چهارشنبه 31 تیر 1405 04:04
      چندین ساله که همه چیز رو یادداشت می‌کنم؛ فکر، خیال، ایده، تصور، خواب، خاطره ... به طور کلی هر چیز که ذره‌ای برجستگی پیدا می‌کرد و منم توانایی نوشتنش رو داشتم، یادداشت کردم. با خودم فکر می‌کنم که ممکنه یه روز بعد از مرگ من، کسی این یادداشت‌ها رو بخونه و خوشش بیاد و ارتباطی باهاشون برقرار کنه؟ چه چیزها که توشون پیدا...
    • هیولاکُش دوشنبه 22 تیر 1405 16:52
      برای مبارزه با هیولا، بکوش خود تبدیل به هیولا نشوی؟ من که سعی می‌کنم به هیولا تبدیل نشوم می‌دانی چرا؟ اینکه صبح در اوج معصومیت بیدار می‌شوم و اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد بدن زیبای تو است. اون سینه‌ها که بار اولکه نشونم دادی نفسم در سینه حبس شد و بازدم از یادم رفت. هنوز به یاد بار اولی می‌افتم که کون زیبایت را در...
    • [ بدون عنوان ] دوشنبه 25 خرداد 1405 19:23
      سلام
    • <<< در نظرسنجی شرکت کنید پنج‌شنبه 21 اسفند 1404 18:35
    • دشنام تو می‌دهی به سعدی / من با دو لب تو کار دارم سه‌شنبه 19 اسفند 1404 20:00
      افرادی که اهل فکر و معنویت نیستند، چرا انقدر به دستورات فقهی علاقه دارند؟ چرا روزه می‌گیرند؟ چرا اینکه دقیقاً در ماه رمضان روزه بگیرند برایشان اهمیت دارد؟ شاید کمی حس یک تجربه به صورت همگانی و هماهنگ باشد، ولی بیشتر از این حس هنری، تصور ارتباط با ماوراءطبیعه است. نه معنویت که ریشه در تفکر و پرسش داره، بلکه ماوراء...
    • حالا که دارم می‌میرم، دوست داشتم خوش‌اندام می‌مردم. سه‌شنبه 19 اسفند 1404 12:32
    • تنها برنامه من واسه موقع جنگ دوشنبه 18 اسفند 1404 19:05
    • ‏بر تن ما هیچ نتوان دوخت جز آزادگی / گر همه سوزن دمد چون سرو از اعضای ما دوشنبه 18 اسفند 1404 16:05
    • ایرانی دوشنبه 18 اسفند 1404 05:10
      روزگار رو بی‌وفا می‌دونم؛ یعنی روزگار نه به بالا بردن من و نه به پایین انداختن من تعهدی نداره. چون عمر بسر رسد، چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود، چه بغداد و چه بلخ خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی از سلخ به غره آید و از غره به سلخ
    • کوه‌ها رفت به باد از هوس مینایی یکشنبه 17 اسفند 1404 17:42
      * خونه ما رو گُه برداشت از بس با صدای بمب و موشک به خودمون ریدیم؛ جدیدا با صدای موتور سیکلت هم به خودمون می‌رینیم. هر کی cg125 داره مادرجنده است. * یه کتابی دارم می‌خونم که ریاضی موسیقی و نقاشی و داستان و ... ربط داده برای بررسی عمیق مبحثی در منطق ریاضی. قبلاً فکر می‌کردم این مبحث ریاضی، چیزی است که قرار است در موردش...
    • ای آرزو ای آرزو شنبه 16 اسفند 1404 14:26
      خب یکی از آرزوهام امروز بعد از ظهر قراره به واقعیت بپیونده. شما هم اگه حرفی مونده، بزنین؛ اگه پیشنهادی مونده، مطرح کنین؛ دادنی‌ها رو بدین؛ کردنی‌ها رو بکنین؛ قدر زندگیتون رو بدونید و همه چیز رو با وعده به آینده موکول نکنید. بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به در آید؟
    • ستاره‌های دنباله‌دار شنبه 16 اسفند 1404 04:00
      *امشب واسه اولین بار چند تا موشک دیدم. خیلی قشنگ بودند، قشنگ‌تر از ستاره دنباله‌دار بودند. من با نیت ستاره‌ دنباله‌دار بهشون نگاه کردم و به تعدادشون آرزو کردم. انقدر که قشنگ بودند که حس می‌کنم آرزوهام حتما برآورده خواهند شد. خدایا شکرت، بعد از اینکه دیدمشون، امیدی توی دلم نشست. ای بالستیک پرتوان، برس به داد این...
    • خشم آزادی شنبه 16 اسفند 1404 03:16
      در رویاپردازی ناخودآگاه روزانه این زندانی که سال‌هاست در بند است، خود را در روز آزادی، جوانی تصور می‌کند که می‌خواهد زندگی را بیآغازد؛ زهی خیال باطل. روز آزادیش؟ نه، اولین شنبه‌ی آزادیش، شنبه‌ی خشم است؛ خشمی چنان شدید که قبل از اینکه به دیگری برسد، خودش را خواهد سوزاند.
    • همسرانه پنج‌شنبه 14 اسفند 1404 16:00
      *همسر من، معمولا مقدار کمی از خوردنی‌ها رو میگذاره توی ظرفش بمونه. مثلا از ظرف بزرگ عسل فقط یک لایه نازک باقی مونده و ما نمی‌خوریمش. مقدار کمی روغن محلی ته ظرف شیشه‌ایش مونده، شیشه حاوی کمی شکلات صبحانه روهم مدتی هست که توی یخچال می‌بینم. خودت چرا نمی‌خوریشون؟ اوایل به این کارهاش می‌خندیدم و بعد مدتی تمسخر می‌کردم و...
    • معذب چهارشنبه 13 اسفند 1404 19:03
      *رفتم شیرینی فروشی. یه خانم تپل با لباس فرم سفید در گوشه‌ی انتهایی مغازه روی صندلی نشسته بود و با گوشیش حرف می‌زد. من رو که دید، سرش رو تکون داد و با لبخند با گوشی خداحافظی کرد و بلند شد و اومد به سمت من. توی مسیر اومدنش نگاهمون به همدیگه گره خورد. انگار یک کیک خامه‌ای پا درآورده بود و داشت به سمتم میومد. فضای...
    • نونوایی دوشنبه 11 اسفند 1404 19:39
      *دیشب رفتم نونوایی دیدم فقط یک پسر در حال جمع کردن نون است. بعد از چند لحظه یک مرد بالای ۴۰ سال رسید و گفت: شما نفر آخری؟ با تعجب برگشتم و بهش نگاه کردم. از بس سوال احمقانه‌ای بود، هر قدر تلاش کردم نتونستم یک «بله» بگم؛ هیچی نگفتم فقط با تعجب دستام رو بالا آوردم و کلافه تکون دادم و سرم برگردوندم و فرار کردم به سمت...
    • [ بدون عنوان ] یکشنبه 10 اسفند 1404 00:22
      مرا ببوس مرا ببوس برای آخرین بار
    • درختم پنج‌شنبه 9 بهمن 1404 21:00
    • سرطان سه‌شنبه 7 بهمن 1404 19:26
      *ترکیبی هستند از سه خصوصیت: اول سایکوپت: احساسی ندارند و از دیدن حس سرزندگی درون شما خشمگین می‌شوند. دوم نارسیسیم: شما رامقصر خشمگین شدنشان می‌دانند و ادعای مظلومیت می‌کنند سوم ماکیاوولیسم: در هر موقعیتی هر چیزی برایشان مجاز است که سلطه‌شان را بر شما حفظ کنند؛ پس به هر دروغ و بازی روانی و سفسطه‌ای مجهز می‌شوند. راه‌حل...
    • یبوست سه‌شنبه 30 دی 1404 02:05
      می‌بینی؟ گوگل ۷۰٪ آزاد شد. گوگل نه، موتور جستجوی گوگل. این وضعیت کلا حال بهم زن و سرگیجه آور بود، یه جور سردرد و دل‌پیچه مسافرت با اتوبوس‌های قدیمی که بوی گازوئیل توی فضا می‌پیچید، یه حالت تهوع دائمی، استفراغی که تموم نمیشه، یه یبوست کثیف و بدبو، یه گُه دراز و خشک که ۷۰٪ بیرون اومده ولی هنوزم داره مقاومت می‌کنه که...
    • در نظربازی ما، بی‌خبران حیرانند یکشنبه 28 دی 1404 16:18
    • اسیر شنبه 27 دی 1404 13:04
      دهن رو باز می‌کنیم صدای ناله میاد بیرون. زندانی ذهنش متوقف میشه و فقط می‌تونه در مورد آزادی فکر کنه. فکر در مورد آزادی، تنها مشغله‌ی ذهن فرد زندانی است. هر گونه شوخی و تحلیل و راهکار، فقط مُسّکن و گونه‌ای مکانیزم دفاعی حساب میشن. در اسارت، ما فقط با تصور لحظه‌ی آزادی و کارهایی که بعد از آن می‌خواهیم انجام بدهیم...
    • یزدستان جمعه 26 دی 1404 23:15
      چطور میشه این شهر رو بدون اینترنت تحمل کرد؟ اگر خیلی جاها با قطع اینترنت به ۲۰ سال پیش برگشته، اینجا به دوره‌ی قاجار برگشته است. اینترنت روح این فضای بی‌روح و ساکت و ساکن بود. جنب‌ و جوشی درون ذهن‌ها بود. این شهر هزاران سال پیش توسط زامبی‌ها تصرف شد و همه‌ی انسان‌ها مخفیانه در تونل‌های زیرزمینی در حال زندگی هستند....
    • وفاداری صادقانه سه‌شنبه 23 دی 1404 17:23
      «بلافاصله با یادآوریِ خاطره‌ی اینوما، احساس تأسفی از دوران گذشته در دلش زنده شد؛ کاش می‌شد بارِ دیگر وفاداریِ صادقانه او را داشته باشد و آن را به بازی و سُخره بگیرد. فکر می‌کرد که در حالت فعلی‌اش، هیچ کاری بیش از این موجبِ دلخوشی و سرِ حال آمدنش نمی‌شود.» برف بهاری اثر یوکیو می‌شیما
    • پژمرده سه‌شنبه 23 دی 1404 17:21
      «آن وقار و زیبایی که جزئی از وجود مأنوس او به شمار می‌آمد، پژمرده شده و از بین رفته و قلب‌اش ویران شده بود. دیگر در هیچ جای وجودش نمی‌توانست آن احساس اندوه موقرانه‌ای را بیابد که برای سرایش شعر ایجاد انگیزه می‌کند، دیگر از هر احساسی تهی بود؛ روح اش چونان صحرایی می‌مانست که توسط بادهای خشک و سوزان جارو شده باشد. هرگز...
    • دوست من، درخت سه‌شنبه 23 دی 1404 10:29
    • آرزو دوشنبه 22 دی 1404 08:18
      ای آرزو، ای آرزو ای آرزوی زیبای سفید که مانند تخم‌مرغی درخشان، زیر کونِ مرغی‌ام نشسته‌ای و منم غیرت‌مندانه اجازه نمی‌دهم دست کسی تو را لمس کند. کونم خسته شد، چند ماه؟ چند سال؟ چقدر در انتظار بنشینم تا از تخم بیرون بیایی؟ شبی خواب دیدم به دنیا می‌آیی و برایت تعریف می‌کنم که چقدر مشتاق دیدارت بودم. فردا شب دوباره همان...
    • راه بی‌فرجام یکشنبه 21 دی 1404 13:14
      بیا تا ره‌توشه برداریم قدم در راه بی فرجام بگذاریم به سوی سرزمین‌هایی که دیدارش بسان شعله‌ی آتش دواند در رگم خون نشیط زنده‌ی بیدار نه این خونی که دارم، پیر و سرد و تیره و بیمار
    • 40
    • صفحه 1
    • 2